مرتضى مطهرى

120

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براى بشر و هر موجود ناقص ديگر ، مصلحت و حكمت ، معنى و مفهوم دارد ، زيرا بشر و يا يك موجود ناقص ديگر ، در داخل نظامى قرار گرفته كه آن نظام به هر حال از يك سلسله اسباب و مسبّبات تشكيل شده است . آن موجود براى اينكه به مسبّب برسد چاره‌اى ندارد جز اينكه به سبب متوسل شود . چنين موجودى آنگاه كه مىخواهد به يك مقصدى برسد ، اگر آن چيزى كه به عنوان وسيله انتخاب مىكند همان چيزى باشد كه در نظام عالم ، سبب آن مقصد قرار داده شده است كارى بر وفق مصلحت و حكمت انجام داده است ، و الّا بر خلاف مصلحت و حكمت عمل كرده است . مصلحت و حكمت دربارهء موجودى صادق است كه جزئى از نظام موجود و داراى قدرتى محدود است و چاره‌اى ندارد جز اينكه نظام موجود را به رسميّت بشناسد . محدود بودن قدرت ، جزئى از مفهوم مصلحت و حكمت است . اما موجودى كه فوق اين نظام است و خود پديدآورندهء اين نظام است ، براى او حكمت و مصلحت چه معنى و مفهومى مىتواند داشته باشد ؟ او چه نيازى دارد كه براى رسيدن به يك مقصد ، متوسّل به اسباب شود تا گفته شود فلان كارش حكيمانه بود و فلان كارش غير حكيمانه . علىهذا صحيح نيست كه بگوييم خداوند مثلًا درد و رنج را آفريد تا لذّت ، معنى و مفهوم داشته باشد ، پستان مادر را آفريد تا بچه بىغذا نماند . خداوند مىتواند بدون اينكه بچه به شير و پستان مادر نياز داشته باشد او را سير گرداند و بدون آنكه به انسان رنج برساند مفهوم و معنى لذت را به او بفهماند . نظام اسباب و مسبّبات ، از نظر ما يك امر جدّى است ، ولى از نظر خداوند يك امر تشريفاتى بيش نيست . علىهذا ما مىتوانيم حكيم باشيم نه خدا ، فعل ما مىتواند حكيمانه باشد - يعنى منطبق بر نظام موجود باشد - نه فعل خدا كه عين نظام است . خود نظام بر وفق نظام ديگرى آفريده نشده است . خداوند ، خالق نظامى است كه در مرتبهء بعد از خلقت آن نظام و برقرارى آن ، اگر كسى آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبيق دهد كار حكيمانه‌اى انجام داده است . اگر گفته شود خداوند ، عالم را منظّم و بر اساس علل و اسباب ، و مقدّمات و نتايج قرار داده تا علم و حكمت خود را بر بندگانش روشن گرداند و وسيله‌اى براى معرفت آنها قرار دهد ، زيرا اگر نظم و اتقانى نبود ، يعنى اگر گزاف و صدفه در كار بود و به دنبال هر مقدمه‌اى هرگونه نتيجه‌اى انتظار مىرفت ، راهى براى معرفت خدا نبود ؛ جواب اين است كه خود اين مطلب ، كه حصول معرفت براى بندگان ، مبتنى است بر مطالعهء نظام حكيمانهء خلقت ، به معنى اين است كه نظامى قطعى و ضرورى بر عالم حكمفرماست ، و حال آنكه بنابر اصل فوق ، توسّل به اسباب براى حصول نتايج ، شأن